تبلیغات
✘ خآطرات یه כخیـ ـ ـ خل و چل ✘ - امروز صبح

   ✘ خآطرات یه כخیـ ـ ـ خل و چل ✘       

    

     امروز صبح
سه شنبه 30 آبان 1396 × 09:21 ب.ظ
من دیشب برای امروز صبح ساعت زنگ گذاشته بودم تا مثلا پاشم ریاضی بخونم
عاغا ساعت من ساعت 6 زنگ زد بیدار شدم زنگشو قطع کردم دوباره خوابیدم :|
بعد مامانم اومد منو بیدار کرددیدم ساعت ده دقیقه به هفته
هیچی دیگه سریع لباس مدرسه پوشیدمبعد با بابام رفتیم مدرسه
رسیدیم مدرسه سریع رفتم تو کلاس تند نشستم ریاضی خوندم تا معلم بیاد
بعد معلم اومد و درس داد و هی حرف زد
زنگ تفریحی خورد همه عین قوم مغول به حیاط حمله کردن
زنگ بعد از ریاضی ازمایشگاه داشتیم
زنگ ازمایشگاه رفتیم تو ازمایشگاه ولی من هیچی نتونستم ببینم
بعد زنگ تفریح خورد دوباره بچه ها مثل قوم مغول به حیاط هجوم بردن
زنگ بعدش اجتماعی داشتیم
سر کلاس تشنم شد داشتم آب میخوردم
یهو معلم گفت این مسخره بازی ها چیه تو کلاس در میاری چرا تو کلاس بازی در میاری
یه اب خوردن میگفت مسخره بازی و بازی در اوردن سر کلاس
مردم اسکول شدن بخدا
هیچی دیگه بعد زنگ خونه خورد بازم همه حمله کردن
بابام اومد دنبالم بعد با هم رفتیم برای پاسپورت 
کل خانوادمون پاسپورت گرفتیم البته سفارش دادیم منم امروز رفتم برای انگشت نگاری
دیگه فکر کنم تا فردا پس فردا پاسپورتمون بیاد


   
≧ω≦ԊΕℓI≧ω≦ سردار دوستت داریم :) برگرد دلاور :) ×کـامـنـت()