تبلیغات
✘ خآطرات یه כخیـ ـ ـ خل و چل ✘ - عر :|

   ✘ خآطرات یه כخیـ ـ ـ خل و چل ✘       

    

     عر :|
شنبه 4 فروردین 1397 × 10:54 ب.ظ
خب داداش من از اول اسفند ۹۶ رفت سربازی /:

بعد هر کاری میکرد برای سال تحویل
 بهش مرخصی نمیدادن بیاد پیش ما|:
انقدر گریه کردم کهههه....

ولی خب این به فرماندشون گفت که توروخدا بزارین برم من اولین ساله 
نامزد کردم اولین سال تحویل بزارین پیش زنم باشم(راست میگفت 

اولین ساله نامزد کرده)
فرماندشون هم گذاشت این اومد روز بعد سال تحویل هم رفت
ولی سال تحویل پیشمون بود
بعد قرار بود فردا بیاد تا چهاردهم بمونه 
ولی الان میگه اصلا معلوم نیست بتونم بیام یا نه
دلم براش تنگ شده ):
توروخدا دعا کنید بیاد پیشمون
داداشم که زنگ زد گفت تب و لرز شدید کرده
توروخدا براش دعا کنید زود حالش خوب شه
داداشم سربازیش کرجه ما بابلیم

بابام گفت اگه نیما (داداشم) نیومد ما میریم کرج پیشش ^^

بای|:

   
≧ω≦ԊΕℓI≧ω≦ سردار دوستت داریم :) برگرد دلاور :) ×کـامـنـت()